کارگاه بلووآرت

رویدادهای تاریخی

در دست اجرا

نبرد Cape St Vincent

یکی از نبردهای مهم در طول جنگهای ناپلئون...

نبرد Santa Cruz de Tenerife

لرد نلسون برای تصاحب جزایر قناری سوار بر کشتی پرچمدار خود HMS Theseus...

نبرد نیل

نبرد آزادی مسیر تجارت انگلیسیها از طریق مصر...

نبرد شبه جزیره

درگیری نظامی میان فرانسه و اسپانیا و متحدان آن...

در یکی از جنگ های مهم دریایی در تاریخ، یک ناوگان انگلیسی تحت فرماندهی دریاسالار لرد نلسون ناوگان ترکیبی فرانسوی و اسپانیایی را در نبرد ترافالگار شکست داد و در کنار ساحل اسپانیا مبارزه کرد…

دریاسالار هوراسیو نلسون (1805-1758) که به لرد نلسون شهرت داشت. یک افسر بریتانیا در نیروی دریایی سلطنتی. او در آغاز به جهت سرپیچی های مکرر از دستور فرمانده مافوق خود مشهور بود و همواره از استراتژی و تاکتیک های غیر متعارف خود عمل می کرد…

کریستف کلمب

فردی که قاره آمریکا را بطور اتفاقی کشف کرد...

James Cook

یک ملوان و کاشف انگلیسی که به سه سفر اکتشافی مهم رفت...

کشتی های گالئون

گالئون ها برای اولین بار توسط اسپانیایی ها به عنوان کشتیهای باری مسلح مورد استفاده قرار گرفت ...

نیروی دریایی آرمادا اسپانیا

یکی از قدیمیترین ناوگان نیروی دریایی جهان...

در یکی از مهمترین نبردهای دریایی در طول تاریخ، ناوگان انگلیسی تحت فرماندهی دریاسالار لرد نلسون، دو ناوگان متحد فرانسوی و اسپانیایی را در سواحل ترافالگار (Trafalgar) بندر جنوبی کشور اسپانیا در نزدیکی جبل اطارق شکست می دهد.

نیروی دریایی انگلیس، بارها ناپلئون را که قصد داشت بر اروپا حکومت کند، در دریاها شکست میدهد. آخرین و بزرگترین پیروزی در برابر فرانسوی ها، نبرد ترافالگار بود. در 21 اکتبر 1805، هنگامی که لرد نلسون 33 کشتی جنگی فرانسوی اسپانیایی را مشاهده کرد، فرمان داد تا 27 کشتی ناوگانش به دو گروه تقسیم شوند. در این هنگام پیام معروفش را خطاب به رزمندگان فریاد زد: “وطن امروز انتظار دارد تا همه وظیفه خود را به نحو احسن انجام دهند.”

در همان اولین ساعات شروع جنگ، انگستان، ناوگان دشمن را منهدم و 19 کشتی را نابود کرد. در این نبرد، هیچ یک از کشتی های انگلیس منهدم نشد، با این وجود اما غریب به 1500 جنگجوی بریتانیایی در این نبرد سنگین کشته و زخمی شدند. دشمن که از این شکست فجیع به خشم آمده بود، کشتی فرماندهی HMS Victory را دوره کرد و یک سرباز موفق شد با شلیک گلوله، سینه نلسون را مورد هدف قرار دهد. ملوانان بلافاصله او را به طبقه پایین کشتی منتقل کردند اما او چند دقیقه قبل از پایان یافتن جنگ درگذشت. آخرین حرف نلسون پس از اطلاع از پیروزی قریب الوقوع این جمله بود: “اکنون آسوده خواهم خوفت. خدا را شکر، من به وظیفه خود عمل کردم.”

پیروزی در نبرد ترافالگار این اطمینان را به ناپلئون داد که هرگز موفق نخواهد شد انگلستان را فتح کند. نلسون بعنوان نجات دهنده ملت و کشورش، در مراسم باشکوهی در کلیسای سنت پل (St. Paul) بخاکسپرده شد. ستون بسیار عظیمی در میدان ترافالگار لندن ساخته شد که در بالای آن مجسمه او قرار دارد. همچنین خیابانهای متعددی به افتخار رشادتها و شجاعتش، به اسم او نامگذاری شد.

نبرد کیپ سنت وینسنت (The Battle of Cape St. Vincent) در ساحل پرتغال، شهر کیپ سنت وینسنت رخ داد. در دوران جنگ های ناپلئون، درگیری های زیادی بین اسپانیا و انگلیسی وجود داشت.

سپیده دم 14 فوریه 1797، کشتی های انگلیسی در موقعیت حمله قرار داشتند. دریاسالار جان جرویس (Admiral John Jervis) متوجه شد که ناوگان او در مقابل نیروی دریایی اسپانیا، از تعداد کشتی کمتری برخوردار است؛ تقریبا یک دوم. اما دیگر فرصتی برای جا زدن وجود نداشت. علاوه بر این، جرویس می دانست که اتحاد نیروهای دریایی اسپانیا و فرانسه در آینده، به مراتب کار را دشوارتر خواهد کرد. امتیاز انگلیسی ها در این زمان این بود که اسپانیایی ها هنوز آماده نبرد نبودند. کشتی آنها در دو گروه مجزا از هم مجزا بود (یک گروه بزرگ و یک گروه با اقلیت تعداد کشتی)، در حالیکه ناوگان انگلیسی ها در یک خط  منظم جنگی قرار داشت. جرویس تصمیم گرفت تا بین دو گروه حرکت کند تا به این ترتیب آنها را دور از هم نگه دارد و ضمن اینکه خود بتواند از هر دو جهت به آنها شلیک کند.

انگلیسی ها موفق به این کار شدند. هنگامیکه آخرین کشتی آنها از بین نیروهای اسپانیایی عبور کرد، به شکل U سعی در تکرار حمله کردند. اسپانیایی ها سعی در پیوستن به یکدیگر را داشتند. دریاسالار هوریشیو نلسون (Admiral Horatio Nelson) در این هنگام در انتهای صف در کشتی خود HMS Captain که 74 توپ داشت قرار داشت و بیش از بقیه به گروه بزرگتر کشتی های اسپانیایی نزدیک بود. او به این نتیجه شخصی رسید که این با چنین مانور دریایی، قادر نخواهند بود اسپانیایی ها را شکست دهند. چنانچه دو گروه کشتی آنها به هم بپیوندد، همه چیز تمام خواهد شد.

او در این ایام به عنوان یک افسر پایین رتبه، می بایست طبق دستورات مافوق خود، دریاسالار جرویس در کشتی ویکتوریا (HMS Victory) عمل کند. اما او فرماندهی کشتی خود را به عهده گرفت، از خط ناوگان جدا شد و به سمت گروه کوچکتر کشتی های اسپانیایی هجوم برد. در این گروه، بزرگترین کشتی اسپانیایی ها Santísima Trinidad با 130 توپ قرار داشت. همچنین کشتی San José با 112 توپ، کشتی Salvador del Mundo آن نیز با 112 توپ، San Nicolás با 84 توپ، San Ysidro با 74 توپ و کشتی Mexicano با 112 توپ. چنین جسارتی شجاعت می خواست.

هنگامیکه جرویس متوجه این حرکت و تغییر مسیر نلسون شد، به آخرین کشتی در خط نیز دستور داد تا به دنبال او برود. بقیه کشتی ها نیز مانع پیوستن دو گروه کشتی های اسپانیایی شدند. نلسون نزدیک کشتی San Nicolás شد و صرف نظر از صدمات جدی که کشتی او دیده بود، به رزمندگان دستور داد تا وارد عرشه کشتی دشمن شوند و آن را تصاحب کنند. کشتی ها همگی در یک نقطه متمرکز شده بودند. سپس دستور داد تا از کشتی تسخیر شده، وارد کشتی بعدی شوند. چنین مانوری تا بدین حد غیر معمول بود که بعد از آن در نیروی دریایی، نام جدیدی از تاکتیک جنگی بنام نلسون تحت عنوان “پل نلسون برای ورود به کشتی های دشمن” شهرت یافت.

پس از پیروزی در این نبرد، نلسون با یونیفرم پاره پاره به کشتی ویکتوری فرا خوانده شد. دریاسالار جرویس او را در آغوش کشید و تشکر کرد – “بدون این جسارت او، پیروزی از آن ما نبود.” این واقعه یکی از نقاط عطف در تاریخ نیروی دریایی سلطنتی علیه ناوگان اسپانیایی بحساب آمد – 15 کشتی بریتانیایی توانست 27 کشتی اسپانیایی را شکست دهد، ضمن اینکه آنها مجهز به توپ ها و افراد بیشتری بودند. دریاسالار جرویس با آموزش نیروهایی شایسته و نظم جنگی بهتر، برتری خود را در مقابل دون خوز کوردوبا (Don José Córdoba) ثابت کرد.

تعرض، جنگ، سنت های بومی، مهاجرت، آتشفان… تنریف (Tenerife) با تایخچه ای پر از حوادث و رویدادهای جالب توجه و مهم. دو شاعر و داستانسرای معروف و باستانی یونانی، هومر (Homer) و هسیود (Hesiod)، بارها در نوشته های خود خبر از مجموعه ای جزایر را در آنسوی تنگه جبل الطارق دادند که از آن بعنوان هسپریدها (Hesperides) یاد کرده اند. در احد باستان، این ابتدای اشاره به مجمع الجزایری بود که آنها را بهشت بروی زمین می دانستند. اولین بار فردی بنام پلینیوس (Plinius) در قرن اول میلادی صحبت از جزایر قناری (Canary) را به میان آورد، در جایی که به یک سفر اکتشافی از طرف پادشاهان موریتانی جوبا (Mauritanian King Juba) مامور شده بود. در هنگام بازگشت، آنها سگ های عجیب و بزرگی را برای پادشاه به سوغات آورده بودند که احتمالا به همین دلیل نام این جزایر برگرفته شده از این رو می باشد: Canary برگرفته شده از کلمه Canine به مفهوم سگ.

در سال 1494 برای اولین بار یک نظامی اسپانیایی، اهل کشورگشایی و شهرنشینی، بنام آدلانتادو آلونزو فرناندز د لوگو (Adelantado Alonso Fernández de Lugo) اقدام به فتح و تسخیر جزیره تنریف کرد – بزرگترین جزیره ی مجمع الجزایر قناری. تنریف تنها جزیره ای بود که تا کنون مورد توجه قرار نگرفته بود. در سال 1496، رسما این جزیره تحت کنترل و فرمان تاج و تخت کاستلیان (Castilian Crown) اسپانیا در آمد و بسیاری از اهالی بومی به بردگی گرفته شدند.

در فوریه 1797 باوجودیکه بریتانیا یک ناوگان اسپانیایی را در نزدیکی کیپ سنت وینسنت (Cape St. Vincent) توسط دریاسالار جان جرویس (John Jervis) شکست داد، اما ضربه شدید علیه نیروی دریایی اسپانیا بحساب نمی آمد. به این ترتیب از مرکز فرماندهی نیروی دریایی انگلیس، ماموریت جدیدی به جرویس داده شد تا بندر کدیز (Cádiz) که محل استقرار کشتی های اسپانیایی است را محاصره کند. جرویس به بندر کدیز رفت اما با مقاومت شدید نیروی های اسپانیایی مواجع شد. رفته رفته همهمه ای از نارضایتی ملوانان بریتانیایی بخاطر درگیریهای بی نتیجه و اقامت بیش از حد روی آب در فضا پیچید. به این ترتیب جرویس با صرفه نظر از این محاصره، توجه خود را به جزیره تنریف (Tenerife) در جزایر قناری موطوف کرد از آنجا که شنیده بود بار کشتی های حامل محموله های باارزش از آمریکا مرتبا به این نقطه سرازیر می شود. او جهت شناسایی، دو کشتی را به منطقه فرستاد که در آنجا در یک درگیری با دو کشتی اسپانیایی و فرانسوی، موفق به شکست دادن آنها می شوند. به این ترتیب و با توجه به این موفقیت، او اسکادرانی را به فرماندهی دریاسالار لرد نلسون (Admiral Horatio Nelson) راهی شهر سانتا کروز (Santa Cruz) میکند تا با یک عملیات ضربتی، جزیره تنریف را تسخیر کند.

در 14 ژولای، نلسون، فرماندهی کشتی پرچمدار HMS Theseus (با 74 توپ) را بعهده گرفت و راهی جزایر قناری شد. با اسکادرانی شامل HMS Culloden (با 74 توپ)،HMS Zealous (با 74 توپ)،HMS Seahorse (با 38 توپ)،HMS Emerald (با 36 توپ)،HMS Terpsichore (با 32 توپ) وHMS Leander (با 50 توپ). جمعا حدود 400 توپ به همراه 4000 رزمنده. آنها در 17 ژولای به نزدیکی مکان مورد نظر رسیدند. در سانتا کروز، جهت مقابله با حمله قریب الوقوع، همه چیز از قبل به سرعت آماده شده بود. آنها قلعه ها بازسازی شده بودند، همه جا سنگرکاری شده بود و دو برابر قبل توپ های ضد نیروی دریایی نصب شد.

22 ژولای (1797) درگیری شروع شد. اولین حمله نلسون با شکست مواجع شد. او شخصا سوار قایق می شود تا به جنگ ساحلی برود، اما نیروی های جزیره به شدت آنها را در تیررس قرار می دهند. پس گذشت چند روز، در 25 ژولای، با وجودیکه تعداد از سربازان انگلیسی موفق شدند از خط ساحلی عبور کنند اما به محض رسیدن به خیابان های شهر تیرباران شدند و همزمان با آن، توپهای ضد دریایی، کشتی های انگلیسی را بمباران میکرد. نهایتا ناوگان انگلیسی شکست خورد در حالیکه نلسون به شدت از ناحیه دست راست زخمی شده بود که بعدا منجر به قطع دست شد. نبرد با به امضا رساندن یک قرارداد که نلسون و سربازانش اجازه برگشت به کشتی ها و مراجعت به کشورشان را دارند به شرط اینکه هرگز دیگر به این مجمع الجزایر حمله نکنند به پایان رسید.

نلسون بعدها عنوان کرد که نبرد در تنریف یکی از جهنمی ترین جنگهایی بود که تجربه کرده است. اسپانیایی ها تنها 30 کشته و 40 زخمی دادند درحالیکه انگلیسی ها 250 نفر را از دست دادند و غریب به 130 نفر زخمی شدند. بازگشت با توجه به این همه خسارت مالی و جانی کار مشکلی بود، به این ترتیب ژنرال گوتیرز (Gutiérrez) دو کشتی برای کمک تقدیم نلسون کرد. او حتی سلاح و تجهیزات غنیمت گرفته شده را به سربازان انگلیسی باز گرداند. چنین سخاوتمندی باعث گردید تا نلسون و گوتیرز در ارتباط دوستانه، نامه های زیادی را بین هم رد و بدل کنند. امروزه هر ساله در شهر سنت کروز، در ماه ژولای، جشنی تحت عنوان “پایگوبی بزرگداشت روز 25 ژولای” برگزار می شود که در آن، سربازان یونیفرم های سنتی بر تن می کنند و با سلاح و تجهیزات قدیمی، پیروزی سنت کروز بر بریتانیا را بیاد می آورند.

در سال 1798، ناپلئون بناپارت (Napoleon Bonaparte) رهبر جنبش انقلابی فرانسه، در صدد تسخیر مصر و بستن راه ارتباط تجارت بین هند و انگلستان بر می آید. به گوش دولت بریتانیا رسانده می شود که یک اسکادران فرانسوی تحت فرماندهی ناپلئون از بندر واقع در دریای مدیترانه در حال آماده شدن برای حرکت است. آنها به جان جرویس (John Jervis)، قهرمان نبرد سنت وینسنت (St. Vincent) دستور می دهند تا یک ناوگان جنگی به فرماندهی دریاسالار لرد نلسون (Horatio Nelson) به منطقه و به نزدیکی شهر تولن (Toulon) بفرستد تا اوضاع را بررسی کند. در این ایام، کشتی نلسون، HMS Vanguard، در یک توفان دچار خسارت شده بود و ناوگان او از هم متلاشی شده در حال بازگشت به مقر خود در جبل الطارق بودند. جرویس نیروی کمکی را روانه او کرد و به این ترتیب مجموع 14 کشتی برای این مامورت آماده شدند.

فرانسوی ها برای گمراه کردن انگلیسی ها، زودتر از موعد به راه افتادند و در ابتدا به جزیره مالتا (Malta) رفته و در آنجا اطراق کردند. پس از یک توقف یک هفته ای و ساختن یک دژ دفاعی در والتا (Valletta)، ناپلئون فرمان حرکت به سمت مصر را صادر کرد. نلسون طی این مدت به تولن رسیده بود و شهر را خالی دید و به سرعت، قبل از فرانسویها به سمت مصر براه افتاده بود. اما آنجا نیز او بندر آلکساندریا (Alexandria) را خالی یافت و به این ترتیب به سیسیل (Sicily)، جایی که کشتی های او در حال تجهیز بودند بازگشت. در این بین فرانسوی ها به مصر رسیدند. نلسون بار دیگر برای یافتن اسکادران فرانسویها، راهی مصر شد تا اینکه در ابتدای ماه آگوست، 13 فروند ناو جنگی و 4 قایق فرانسوی را تحت فرماندهی دریاسالار فرانس پاول برویس د اگلییرز (Admiral François-Paul Brueys d’Aigailliers) در خلیج ابو قیر (Abū Qīr) مشاهده کرد.

در تاریخ یکم آگوست 1798 با وجودیکه هوا تاریک شده بود و کشتی های برویس در یک آرایش دفاعی محکمی قرار داشتند، و از آن گذشته، در ساحل ابو قیر، توپخانه ها نصب و آماده شلیک بودند، نلسون دستور داد تا دست به یک حمله ی غیر منتظره بزنند. بسیاری از کشتی های انگلیسی توانستند از بین دیوار دفاعی کشتیهای فرانسوی عبور کنند و به این ترتیب آنها را بنوعی دوره و تحت کنترل قرار دهند. جنگ خونینی در گرفت بطوریکه نلسون خود به شدت مجروح شد. نهایتا در میانه ی جنگ، آسمان شب مانند روز روشن شد و این لحظه ای بود که کشتی پرچمدار فرمانده برویس، که بزرگترین کشتی ناوگان فرانسوی با 120 توپ بود، به همراه کشتی های اطراف و از جمله خود فرمانده منفجر شد. در این جنگ شبانه، تنها دو کشتی فرانسه و تعدادی قایق موفق به فرار شدند. انگلیسی ها حدود 900 نفر از دست دادند، فرانسویها حدود 9000 نفر.

نبرد نیل تاثیر به سزایی در ابعاد گوناگون به همراه داشت. در وحله اول باعث دور از دسترس قرار گفتن مصر از دستان ناپلئون شد و به این ترتیب از عدم فروپاشی مالتا در آینده اطمینان خاطر حاصل شد، همچنین باعث افزایش چشمگیر امنیت منطقه و بویژه دریای مدیترانه با حضور کشتی های انگلیسی شد.

جنگ شبه جزیره (Peninsular War) درگیری نظامی میان فرانسه و اسپانیا و متحدان این کشور بر سر کنترل شبه جزیره ایبری طی جنگ‌های ناپلئونی بود. جنگ هنگامی آغاز شد که نیروهای متحد اسپانیا و فرانسه در سال ۱۸۰۷ موفق به فتح پرتغال شدند. یکسال بعد، فرانسویان به متحد دیرینه‌شان، اسپانیا، هجوم بردند. این جنگ تا سال ۱۸۱۴ میلادی که نیروهای ائتلاف ششم توانستند ناپلئون را شکست دهند، ادامه یافت. در کشورهای اسپانیایی‌زبان این جنگ به نام جنگ استقلال اسپانیا مشهور است.

این جنگ یکی از اولین جنگ‌های چریکی وسیع و از نخستین جنگ‌های ملی در سطح اروپا می‌باشد. فرانسویان در ابتدای کار موفق به تصرف کلیه اسپانیا شدند. لشکریان بریتانیا و پرتغال توانستند پرتغال را از سلطه فرانسه آزاد کرده و آن را به صورت موضعی امن برای لشکرکشی‌های بعدی خود درآورند. جنگ به شدت خونین بود و هرساله شورش ایالات اسپانیایی نیز تهدیدی برای حکومت مرکزی وابسته به فرانسه، که در مادرید قرار داشت، به حساب می‌آمد.

چندین سال جنگ در اسپانیا، ارتش بزرگ ناپلئون را روبه زوال برد. با وجود پیروزی‌های مکرر فرانسویان در نبرد با چریک‌های اسپانیایی، ذخیره و توان آنان روبه انحطاط می‌رفت. به تدریج مشخص شد که حمله ناپلئون به اسپانیا اشتباهی بسیار بزرگ و جبران ناشدنی بوده‌است.

دریاسالار هوریشیو نلسون 1805-1758 (Admiral Horatio Nelson) ملقب به لرد نلسون (Lord Nelson)، یک افسر ارشد نیروی دریایی سلطنتی بود که به دلیل نبوغش در استراتژی و تاکتیک های جنگی، بخصوص در دوره جنگ های ناپلئون، پیروزیهای بزرگی را برای انگلستان به ارمغان آورد. او اسطوره ای از یک فرمانده جسور است که همواره پیشتاز رزمندان بوده و بارها به شدت مجروح شد. دست راستش را در نبرد سانتا کروز جزیره تنریف (Santa Cruz de Tenerife) و یک چشم خود را در نبرد کورسیا (Corsica) از دست میدهد. او نهایتا در سال 1805 در نزدیکی بندر کدیز (Cádiz) در نبرد ترافالگار (Trafalgar) با شکلیک گلوله یکی از سربازان دشمن جان باخت.

او به جهت انواعی از سرپیچی ها از فرمان مافوق خود و پیروی از پیش بینی های شخصی که باعث پیروزی در جنگ های مختلف شد، شهرت داشت. نمونه بارز آن در نبرد سنگین کیپ سنت وینسنت (Cape St. Vincent) در مقابل اسپانیایی ها در سال 1797 بود. بین سالهای 1794 تا 1805 به جهت وجود او، بریتانیا برتری خود را به ناپلئون و نیروهای فرانسوی ثابت کرد. او از دفاع از کشورش پا فراتر میگذارد و فرانسه را که در سال 1798 قصد تسخیر مصر و در اختیار گرفتن راه ارتباطی تجارت بین قاره ای را داشت، در نبرد نیل (The battle of Nile) شکست داد و بطورکلی از منطقه دریای مدیترانه راند. در نبرد بزرگ ترافلگار (Trafalgar) در سال 1805 خطاب به رزمندگان گفت: “اینک هر کسی باید وظیفه خود را در قبال وطنش به حد کمال برساند.” در این نبرد سنگین که نلسون در همان ساعات اولیه، ناوگان دشمن را فلج می کند، دقایقی مانده به پیروزی، چند کشتی باقیمانده با دوره کردن کشتی فرماندهی نلسون HMS Victory یک تک تیر انداز فرانسوی موفق میشود سینه نلسون را مورد هدف قرار دهد. او چند دقیقه قبل از پایان یافتن جنگ درگذشت. آخرین حرف نلسون پس از اطلاع از پیروزی قریب الوقوع این جمله بود: “اکنون آسوده خواهم خوفت. خدا را شکر، من به وظیفه خود عمل کردم.”

نلسون در یک بشکه از شراب برندی (Brandy) به انگلستان برده شد و در مراسم باشکوهی به خاک سپرده شد. ستون بسیار عظیمی در میدان ترافالگار لندن ساخته شد که در بالای آن مجسمه او قرار دارد. همچنین خیابانهای متعددی به افتخار رشادتها و شجاعتش، به اسم او نامگذاری شد.

در کلاسهای درس اینگونه فرا گرفته ایم که کریستف کلمب (Christopher Columbus)، اقیانوس بی انتهای آبی را کشتیرانی کرد و قاره آمریکا را کشف کرد. اما در این سفر کاوشگرانه، واقعیت داستان چیز دیگریست. کریستف کلمب (1451-1506) یک تاجر و دریانورد اهل ژنو (Geneva) از ایتالیا بود. او از طرف پادشاهی اسپانیا و با پرچم تاج کاستیل (Crown of Castile) مأموریت داشت تا راهی از سمت غرب به سوی هندوستان بیابد. کسی تا آن زمان نمیدانست با عبور از عرض اقیانوس اطلس، به جای آسیا به آمریکا خواهد رسید. کریستف کلمب هرگز ندانست که قاره‌ای ناشناخته و جدید را کشف کرده‌است.

در 3 اوت سال 1492، سه کشتی کاراول به فرماندهی کریستف کلمب در کشتی گالئون معروف خود بنام سانتا ماریا (Santa Maria)، به همراه 90 دریانورد، بندر پالوس (Palos) را ترک کردند و در آبهای آزاد براه افتادند. در آغاز اوضاع خوب به نظر میرسید و ملوانان کاملاً از کلمب فرمان می‌بردند ولی پس از چند روز که ساحل در زیر خط افق ناپدید شد، به‌ تدریج دچار ترس و وحشت شدند. تا آن زمان تمام کشتی‌هایی که در اقیانوس اطلس سفر می‌کردند یکی از دو مسیر شمالی یا جنوبی را در پیش می‌گرفتند و همواره از نزدیکی کرانه‌های اروپا یا آفریقا عبور میکردند. اما اکنون آن‌ها درحال رفتن به بخش‌های ناشناخته مرکزی بودند؛ جایی که به عقیدهٔ عوام، پر از هیولاهای هولناک بود و طوفان‌های شدید راه کشتی‌ها را می‌بست.

اما کریستف کلمب با وجود تمام مشکلات در این راه به سفر خود ادامه می دهد. به تصور او، آنها از مسیر دیگری به هندوستان رسیده اند در حالیکه آنها پا بر یک خشکی جدیدی که بعدها آن را “آمریکا” نامگذاری کردند نهادند. به همین دلیل اقوام بومی – و امروزه اصیل آمریکایی، همچنان هندو خطاب میشود.

جیمز کوک (James Cook)، دریانورد و کاوشگر بریتانیایی بود (1728-1779). او سه سفر اکتشافی مهم را فرماندهی کرد که در طی آنها، بسیاری از جزایر اصلی اقیانوس آرام – همچون استرالیا، زلاندنو و هاوائی – توسط او شناسائی و نقشه برداری شدند. شجاعت کوک در اکتشاف مناطق پرخطری همانند مدار جنوبگان (Antarctic) و منطقهٔ صخره‌های مرجانی بزرگ استرالیا (Great Barrier Reef)، توانائی در رهبری کردن افراد در شرایط دشوار و مهارت فراوان در فنون دریانوردی، مساحی و نقشه‌برداری، او را در شمار موفق‌ترین کاشفان زمان خود قرار می‌دهد. دانشگاه جیمز کوک (James Cook University) به افتخار وی درتانزویل (Townsville) استرالیا تأسیس شده است.

در سال ۱۷۶۹، انجمن سلطنتی به کوک مأموریت داد تا برای رصد و ثبت کردن عبور سیاره زهره از جلوی خورشید عازم اقیانوس آرام شود. وی کشتی اِندِوِر (Endeavour) را برای این سفر برگزید. هیئت اکتشافی ۹۴ نفره به فرماندهی کوک در ۲۶ اوت ۱۷۶۸ میلادی بندر پلیموث را ترک کردند و در ۱۳ آوریل ۱۷۶۹ میلادی در جزیرهٔ تاهیتی پیاده شدند. به دستور کوک دژی کوچک و یک رصدخانه در محل ساخته شد و در سوم ژوئن عملیات رصد عبور سیارهٔ زهره از جلوی خورشید با موفقیت به انجام رسید؛ هرچند به علت نبود ابزار پیشرفتهٔ علمی اندازه‌گیری دقیق این پدیده ممکن نگردید.

در قرن هجدهم گزارش‌های پراکنده‌ای به اروپائیان رسیده بود حاکی از این که در نیمکره جنوبی قاره‌ای بزرگ قرار دارد به نام Terra Australis (سرزمین جنوبی). انجمن سلطنتی و بویژه یکی از اعضای آن الکساندر دالریمپل (Alexander Dalrymple) به وجود این سرزمین سخت باور داشتند و به کوک دستور داده بودند که پس از پایان عملیات رصد سیارهٔ زهره، به سمت جنوب ادامهٔ مسیر دهد و به جستجوی قارهٔ مذکور بپردازد.

کوک یکی از اهالی تاهیتی به نام توپایا (Tupaia) را که با آب‌های اقیانوس آرام آشنایی کامل داشت، به عنوان راهنما به کار گرفت. آنها با کمک وی به زلاندنو رسیدند و کوک برای اولین بار از تمام خطوط ساحلی این جزایره نقشه برداشت. در نقشه او فقط چند اشتباه جزئی به چشم می‌خورد. (مثلاً شبه‌جزیره بنکس (Banks) به جای جزیره گرفته شده و جزیره استوارت (Stewart) قسمتی از جزیره جنوبی به حساب آمده‌است) وی همچنین تنگه کوک را کشف کرد که جداکنندهٔ جزیره شمالی و جزیره جنوبی زلاندنو است و یک قرن پیشتر از چشم تاسمان (Abel Janszoon Tasman) دور مانده بود.

کوک سپس به سمت غرب راند تا به استرالیا رسید و کرانه‌های شرقی آن را کاوش کرد. کاشفان در ساحل خلیج کوچکی پا به خشکی گذاشتند و برای نخستین بار فرصتی یافتند تا نظری به گیاهان و جانوران استرالیا بیندازند و با بومیان ملاقات کنند. این محل که نخستین منطقه مستعمره نشین بریتانیا در استرالیا شد، پوشش گیاهی بسیار متنوعی داشت؛ از این رو کوک آن را خلیج گیاهشناسی (Botany Bay) نامید.

کوک پس از ترک خلیج مسیر خود را در امتداد ساحل به سوی شمال ادامه داد. یک اتفاق در هنگام سفر سبب شد تا کوک صخره‌های مرجانی بزرگ استرالیا (Great Barrier Reef) راهم کشف کند. اما در ۱۱ ژوئن ۱۷۷۰ میلادی کشتی او به یکی از این صخره‌های زیرآبی برخورد و به گِل نشست. کشتی ایندیوور از این تصادم آسیب فراوان دید و ناگزیر به دهانه رودخانه ای (که اکنون ایندیوور (Endeavour) نامیده می‌شود) در شمال شرقی استرالیا هدایت گردید. تعمیر کشتی حدود هفت هفته به طول انجامید. هیئت اکتشافی این فرصت را برای بررسی وضعیت زندگی سکنه محلی و گیاهان و جانوران غنیمت دانستند.

پس از آماده شدن کشتی، کوک راه بازگشت را در پیش گرفت و پس از عبور از تنگه تورس (Torres Strait) میان استرالیا و گینه نو، پیمودن مسیر غربی و دور زدن دماغه امید نیک (Cape of Good Hope)، پس از دو سال و یازده ماه به بریتانیا مراجعت کرد. یادداشت‌های کوک بلافاصله پس از رسیدنش منتشر شد و اگرچه در محافل علمی او را همچون یک قهرمان بزرگ داشتند، در میان عامه مردم جوزف بنکس (Joseph Banks) گیاه‌شناس اشرافزاده مقبولیت بیشتری یافت.

کشتی های گالئون (Galleon) حاصل تغییر و تحول از دیگر کشتی هایی همچون کاراول ها و کاراک ها در اوایل قرن شانزدهم می باشند. ساختمان و طراحی آن، در مناطق و ممالک مختلف متفاوت از هم بوده است. کارخانه های کشتی سازی برحسب نوع منطقه، مسیر و هدف کشتیرانی و نوع باری که در نظر بود، بدنه و بادبانهای مختلفی طراحی کردند. این نوع کشتی همچنان بعنوان کشتی جنگی مورد استفاده قرار گرفت، با استخوان بندی قویتر و طناب پیچی های زیاد، در برابر حملات توپ خانه ای مقاوم بود.

برعکس کاراول ها که همانند یک وان حمام روی آب شناور بودند، گالئون ها بدنه ای درازتر داشتند تا ثبات بهتری روی آب داشته باشند. دماغ کشتی پایینتر از حد معمول طراحی شد تا به این ترتیب کمتر تحت تاثیر باد قرار بگیرد و این، سرعت و قابلیت مانور خوبی به کشتی میداد. گالئون ها غالبا سه دکل عمودی داشتند که دکل جلو و اصلی دارای بادبانهای چهارگوش، و دکل عقب بادبان سه گوش قرار داشت. عرشه دماغه کشتی معمولا پایین از عرشه جلو و عقب کشتی بود، مکان مناسب بازی برای توالت که فضولات مستقیم به داخل آب ریخته میشد.

زیر دکل افقی جلوی کشتی، فرم جدیدی تحت عنوان “منقار” نام گرفت که مانند یک منقار وارونه میباشد و باعث شد تا سینه امواج بهتر شکافته شود. این بخش از کشتی، بخصوص در کشتی های باشکوه دوره باروک قرن هفدهم، محل خاصی برای تزئینات و نصب فیگورهای گالئونی بود که اغلب شامل مجسمه حیوانات و اساطیر افسانه ای.

کشورهای اروپایی این نوع کشتی ها را بیشتر برای مقاصد حمل و نقل مورد استفاده قرار میدادند اما با این وجود در مواقع استراتژیکی، به راحتی و به سرعت قابل تبدیل به یک کشتی جنگی بود. در این بین اسپانیا بخصوص این نوع کشتی ها را برای آرمادا (Armada) و همچنین حمل جواهرات و طلا از دیگر سرزمینها به آن کشور مورد استفاده قرار میداد. گالئون ها در برابر طوفانهای دریایی بسیار مقاوم بودند. نمونه ای از حماسی ترین گالئون ها می توان به سانفرانچسکو (San Francisco)، سانخوزه (San Jose) و بخصوص سانتاماریا (Santa Maria) که کریستوف کلمب کاراوال خود را رهبری و به سرزمینهای ناشناخته اقیانوس اطلس سفر کرد اشاره کرد.

آرمادا ی اسپانیا (Armada Española) شاخه ای از کشتیرانی مسلح این کشور برای عملیات جنگی است و یکی از قدیمی ترین ناوگان های فعال در دنیا می باشد. سر آغاز آن بطور جدی از سال 1588 شروع شد که شاه فیلیپ دوم (King Philip II) ناوگانی متشکل از 130 فروند کشتی جنگی – اغلب از نوع گالئون (Galleon) – را برای حمله به انگلستان آماده کرد. امید میرفت که در سالهای درگیریهای بین انگلیس و اسپانیا، این طرح باعث از بین بردن ملکه پرتستان الیزابت اول (Queen Elizabeth I) از تخت سلطنت گردد و به این ترتیب کاتولیک ها مجددا روی کار آیند.

ناوگان شکست نا پذیر آرمادای اسپانیا در ماه می آن سال راهی جنگ شد و در ماه جولای به انگلستان رسید. انگلیسی ها در همان ابتدای ظهور اسپانیا آمادی نبرد بودند و به محض ورود آرمادا، و از راه دور آنها را با توپ های خود مورد هدف قرار دادند. اسپانیایی ها حدود یک هفته در این منطقه مقاومت کردند. در یکی از این شب ها انگلیسی ها با یک ترفند، تعداد هشت کشتی خالی را آتش زده و در جهت باد به سمت کشتی های اسپانیایی که در کاله (Calais) اطراق کرده بودند فرستادند. ورود ناگهانی این کشتی ها باعث ترس و وحشت اسپانیایی ها شد. بسیار از آنها برای جلوگیری از سرایت آتش، لنگرها را بالا کشیدند و به سمت دریاهای آزاد فرار کردند. با از هم پاشیدگی ناوگان آرمادا، انگلیسی ها دست به یک حمله زدند که به نبرد گراولین (Gravelines) معروف شد.

نیروی دریایی سلطنتی از فرصت استفاده کرده و با نزدیک شدن به ناوگان اسپانیا، آنها را با توپ های خود بمباران کردند. به فاصله کوتاهی از حمله انگلیسی ها، یک باد قوی، آرمادا را به آبهای دریای شمالی راند و به این ترتیب آخرین امید آنها که در انتظار نیروهای کمکی بودند از دست رفت. آنها تصمیم به ترک ماموریت و بازگشت به اسپانیا را گرفتند، اما در ادامه مسیر، حادثه مرگبار دیگری در انتظار آنها بود. ناوگان شکست ناپذیر اسپانیا، در حالیکه اسکاتلند را دور میزد، در سواحل ایرلند گرفتار توفان حولناکی شد. بسیاری از کشتی ها در دریا غرق شدند و بسیاری دیگر به سواحل برخورد کردند و از هم پاشیدند. در نهایت، باقیمانده ی این ناوگان بزرگ و با شکوه، تنها 60 کشتی از 130 کشتی پس از دو ماه به اسپانیا رسیدند در حالیکه 15000 نفر کشته شده بودند.

با وجودیکه عامل اصلی شکست اسپانیا، مشکلات درون سازمانی مانند شیوع بیماری و بخصوص شرایط نامساعد جوی بود، اما این اتفاق، پیروزی بزرگی برای انگلستان بحساب آمد. با وجود این یکی از بزرگترین عملیات های ناکام اسپانیا، اما این پایان جنگ میان انگلیس و اسپانیا نبود. در سال 1589 ملکه الیزابت اول نیز دستور یک آرمادای انگلیسی را برای حمله به اسپانیا فرستاد که با شکست مواجع شد. پادشاه فیلیپ دوم بعدها مجددا دو اسکادران آرمادای را تشکیل و تجهیز کرده که آنها نیز هر دو توسط توفان منهدم شدند. در سال 1604 – پس از گذشت 16 سال از اولین آرمادای اسپانیا – بالاخره یک صلح نام بین آن دو به امضا رسید.

امروزه از نام آرمادا برای اشاره به نیروی دریایی مسلح در اسپانیا یا کشورهای اسپانیایی زبان استفاده می شود. این نام مصطلح است برای اشاره به “ناوگان دریایی” اسپانیا و همچنین پرتغال. در اصطلاح عمومی، به نیروی دریایی خارجی نیز اتلاق می گردد (مانند آرمادای مکزیک (Armada de México)، یا آرمادای روم (Armada Romana).)

Close Menu